الشيخ الكليني ( مترجم : كمره اى )
296
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى )
( 1 ) رسول خدا ( ص ) - تو كيستى ؟ مرد طائفى - من صاحب همان منزلم كه شما در زمان جاهليت در طائف بدان نزول كردى در روز چنان و چنين و من از شما پذيرائى كردم و احترام نمودم . رسول خدا ( ص ) - خوشآمدى حاجت خود را بخواه . آن مرد طائفى - من از شما دويست سر گوسفند با چوپانهاى آن خواستارم . رسول خدا ( ص ) دستور داد تا آنچه را خواست بوى دهند سپس باصحاب خود فرمود : چه باكى داشت اين مرد از اينكه از من خواهش آن پيره زن بنى اسرائيل را بكند كه وى از موسى كرد ؟ . اصحاب پيغمبر ( ص ) - بفرمائيد كه عجوز بنى اسرائيل از موسى ( ع ) چه خواهشى كرد ؟ پيغمبر ( ص ) - خدا عز ذكره بموسى ( ع ) وحى كرد تا استخوانهاى يوسف را از مصر با خود ببرد پيش از آنكه از آنجا بارض مقدسه شام بيرون شود ، موسى از محل دفن يوسف پرسيد و پيره مردى نزد او آمد و گفت اگر كسى باشد كه آن را بداند فلانه زنست موسى بدنبال او فرستاد و چون آمد به او گفت تو جاى گور يوسف را ميدانى ؟ - آرى ميدانم . موسى - مرا بدان ره نمائى كن و هر چه خواهى به تو مىدهم . عجوز - من تو را بدان ره نمائى نكنم جز اينكه هر پاداشى خود بخواهم به من بدهى . موسى - براى تو بهشت را تعهد ميكنم . عجوز - نه بايد به حكم خودم تعهد كنى - خدا عز و جل به او وحى كرد بر تو گران نباشد كه حكم خود او را بپذيرى و هر چه خودش خواست به او بدهى . موسى - بسيار خوب هر چه خودت بخواهى به تو مىدهم . عجوز - حكم خودم اينست كه من روز قيامت كه مىشود در بهشت با تو همدرجه باشم .